18:49
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/28 | ساعت: 15:32
من برای آن که چیزیاز خود به توبفهمانم...جز چشمهایمچیزی ندارم... ....(شاعر:؟) #بشنو +ممنون از جناب پیله...
آزیتا...2بهمن97
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/28 | ساعت: 15:32
...از دیشب ی چیزی رو دلم افتاده بود...دلتنگ بودم...اما نمیدونستم چرا... نمیدونستم وقتی دارم با دوستی حرف میزنم و اشکام می ریزه، تو داری دلبری می کنی و بال دراوردی ... +دیروز وقتی گفتند خوبی و داری ب
17:46
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/28 | ساعت: 15:32
چه کسی میتواند بگوید "تمام شد" و دروغ نگفته باشد!...نادر ابراهیمی...+ چه کسی!؟ ...تموم نمیشه،فراموش نمیشه...همش حرفه...الکی گول زدنه...فقط می گذره...این گذشتن تمومت میکنه...ی دیوار می مونه کنج دلت
01:27
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/28 | ساعت: 15:32
گفتم مگر ز رفتنغایب شوی ز چشممآن نیستی که رفتیآنی که در ضمیری. "سعدی+...
پنج شنبه
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
زنده باد كسانى كه تركم مى كنند، آنها مرا به خويش بازمى گردانند... آنری دو مونترلان #شبیه حس پرواز ... #تاثیرات پاییز احتمالا
پاییز 2
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
...ی دیوار بلند کاهگلی که دور ی باغ بزرگ کشیده شده ...ی کوچه تقریبا تنگ و طولانی... وسط کوچه یک در چوبی بزرگه...می بینیش؟ خیلی بزرگه...بعضی جاهاش شکسته شده...انگاری سوخته، تیره شده ی گوشه در...ای
...دختربچه لوس...
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
سلامٌ لِلّذینَ اُحبّهم عبثاً ...سلامبه کسانی کهبیهوده دوستشان داشتیم ... محمود درویش پ ن: نمیدونم متن عربی درسته یا نه...( یاری کننده ای هست؟) زمانی به خودم که نگاه می کردم حس میکردم چقدر بی حس و سر
28 مهر
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
باتمام ذوق و شوقی که اوایل بابت پیشنهادش داشتم...می خواستم پیامک بزنم که استاد شرمنده نمیام...دقیقا همین تصمیم داشتم اما دوباره رفتم !بعد سلام خودش گفت:(فکر می کردم نمیای چون اذیت شدی...) " تصمیم د
پرستاری!
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
زمانی که اصرار داشتم وبلاگ پرستاری کلمه بخونم ، روی یک برگه نوشته بودم دانشگاه تهران و زده بودمش روی دیوار و درس می خوندم تا بشم پرستار ! حالا اون زمان تو سرم چی می گذشت که علاقه مند شده بودم بهش بماند!؟ ...
می خوام اروم باشم.
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
((حس می کنم توی ی باتلاق دارم فرو میرم... ی باتلاق که نمیدونم چرا شکل گرفت یا اصلا چه زمانی شکل گرفت...می شنوم پچ پچ ها و نگاه های سنگین بقیه رو...(انگار یک گناه بزرگ انجام دادم و بیخبرم)*چجوری اقای
هدیه
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
ی جوری شده بود ...دیگه اون دختر پرحرف و شیطون نبود...می خواستم به مامانش بگم وبلاگ هدیه کلمه ساکت و اروم شده اما نگفتم..ربطش دادم به سن بلوغش..چون خودمم 15 سالگی ام اروم و ساکت شدم ، کلا سرم تو کتابام بود و دیگه
دیگه اونقدر درونگرا نیستم...چقدر خوبه
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
دیشب به دوستی گفتم ی مدته دارم تلاش میکنم برونگرا باشم...شاید کار کردن توی مرکز بهم کمک کرده چون من مجبورم چیزی که میبینم گوشزد کنم ...مثلا قبلا اگه میشنیدم کسی داره درموررم پچ پچ میکنه سعی می کرد
اعتیاد
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:50
خوابم میاد ...خستم...بی حالم... اما رقصم ترک نمیشه! +دختربچه فعال من...
بچه های من.
◷
تاریخ انتشار: 1396/12/28 | ساعت: 22:59
شنبه .... #سارا پات نشه بازی هاا...بعد برمی گشتی می دیدی پات شده...#محمد کارای خنده دار نکنی ها سربازتو برسون اخر ..بعد با 5تاسرباز مات میشد...شنبه ای که گذشت همه چی رو تموم داشتم از حال داغون ...از دوری...از ... بدتر اینکه حس و حالم متاسفانه به بچه ها منتقل شد ،یکیشون برگشت بهم گفت خب چرا اخم داری ...
بزار بمونم بین موهات...
◷
تاریخ انتشار: 1396/12/28 | ساعت: 22:59
وقتی به موهات دست می کشی من کنارتم...وقتی درو می بستی واروم قدم برمیداری ، من #هنوز... کنارتم...وقتی دلت گرفته و باخودت فکر می کنی چقدر تنهایی ،من بازهم کنارتم......من خود بادم...،که می پیچیم دور موهات...دور دستات...دور چشمات...ببخش اگه گاهی سرد میشم برات...سرد شدم برات...تو خوب میدونی چقدر دوستت...
اسمون اینجا بارونی...
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/27 | ساعت: 2:45
خشکسالی...نگاهم به پنجره هرروز...به این ابرهایی که میان و میرن ...به خورشیدی که خودشیفته شده و دوست داره همیشه دیده بشه.... ...گاهی خیال می کنم ی دختر بچه مو طلایی بین پاهام بازی می کنه و بهم می خنده... وقتی به دنیاش به لبخنداش فکر می کنم .این خشکسالی شبیه غول میاد بالای سرم و غم دنیا میریزه تو دلم....
زمستون شد...
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/23 | ساعت: 10:51
...یادش بخیردستکش و شال گردن صورتی رنگم با دوتا خط سبز که گره می خورد روی صورتم که هوا سرده رها از مدرسه برمی گردی مراقب باشی سرمانخوری...یادش بخیر صبح هایی که رادیو اعلام می کرد مدارس تعطیل و بابا با لبخند می اومد بالای سرمون بلندددد شید تعطیلید...و این بهترین خبر میشد که ذوق کنیم و بریم لب پنجره و...
دوستت دارم به بانگ بلند...
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/22 | ساعت: 3:57
شاید باورتون نشه اما با هر برگ جدیدی که میزنه کلی قربون صدقه اش میرم ..یا یکم دیرتر بهش اب میرسونم ازش عذرخواهی می کنم...عاشقم بهش... ما ادمها هم همینیم...بدون دوست داشتن خشک میشیم...بدون دوست داشتن جونی نداریم برای زندگی کردن... این دوست داشتن ...دوست داشته شدن باید باشه... #به کسی که دوست داریم بر...
ی برگ برای تمومی 1
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/22 | ساعت: 3:57
ی نفرایی تو ناخوداگاهم باقی موندن...حالا مربوط به 1سال قبل یا 8سال قبل...هستن جریان دارن... این میشه که گاهی حتی بدون فکر کردن بهشون شب تا صبحم میشه هزیون نگاهشون...حرفاشون...غرقم می کنند ...... ... حالا چندبار بنویسم گذشت...یا چندین هزار بار قبول کنم که گذشته....اما بازهم ی شب توی همه ی این شبا از ...
کرمانشاه تسلیت نمی خواهد ...
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/22 | ساعت: 3:57
یک سال نیستی عزیز... این چند روزی که گذشت پر از استرس و نگرانی بود... کلا یادم رفته بود سال پیش همین روزا ازدست دادمت...روحت شاد عزیز دوست داشتنی من... ///// انقدر این روزا عکس و کلیپ از حال مردم کرمانشاه دیدم و شنیدم که حقیقتا دارم کم میارم...چه دردی دارن این مردم...چقدر بی پناهن......اصلا نمیشه ی ...