خرید بک لینک
باتمام ذوق و شوقی که اوایل بابت پیشنهادش داشتم...می خواستم پیامک بزنم که استاد شرمنده نمیام...دقیقا همین تصمیم داشتم اما دوباره رفتم !

بعد سلام خودش گفت:(فکر می کردم نمیای چون اذیت شدی...) " تصمیم داشتم نیام استاد، چون اونجوری که فکر میکردم اذیت نشدم! خندش گرفت...نشست روبروم و شروع کرد به حرف زدن...توی اون تایم چندبار گفت حیف تو...انقدر اینو گفت که حس کردم واقعا حیف من؟ :)..(( شبیه این خانما هستن وقت دعوا میگن حیف من واسه تو می خندم... نمی دونم شاید شروع کنم به خوندن ))...چی بگم.

1+.تمرین هاشون((... وزنه زدن و درد کشیدن ... " نمی تونیم!!! وااای !!...یا دارم میمیرم!!! ... من: نترس نمیمیری...((دلداری ازین بهتر؟!!) میشه 20 ثانیه استراحت؟ اینو یکیشون گفت یاد استاد "آ" افتادم سر کلاساش نفس نمیتونستی بکشی چه برسه بگی استاد استراحت!؟ تو نابود بودی دیگه ...(2.موقع خداحافظی بهشون لبخند زدم :"میرید خونه بدن درد دارید کیف کنید" ...(ی حس زدنی تو چشمای همشون بود...)).

**.3.کیف داره...نه کم...کلی کیف داره بدنت بعد تمرین درد بگیره و کوفته بشه... انقدر که صبح از درد به زور از روی تخت بلند بشی و نتونی خوب راه بری...اینا تمامش واسه من لذت...دلم برای تمام اون لحظه ها تنگ شد...

پ ن:دختر بچه لوس خواب بود

بعدا نوشت...ویرایش نمودم .نوشته بودم چی....؟!! استغفرالله :)

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:50

صفحه بندی