خرید بک لینک
شنبه .... #سارا پات نشه بازی هاا...بعد برمی گشتی می دیدی پات شده...#محمد کارای خنده دار نکنی ها سربازتو برسون اخر ..بعد با 5تاسرباز مات میشد...شنبه ای که گذشت همه چی رو تموم داشتم از حال داغون ...از دوری...از ... بدتر اینکه حس و حالم متاسفانه به بچه ها منتقل شد ،یکیشون برگشت بهم گفت خب چرا اخم داری ...!؟ باختیم یعنی ی چیزی یاد گرفتیم خانم م...اینو می گفت میدونستم ته دلش ناراحته ...نگاشون می کردم اینا بچه های منن حرفای خودمو برای اروم شدنم دارن به خودم میگن ....

این 7روزی که گذشت شبها که می خواستم بخوابم حس می کردم سرم خالی شده و مغزم کشش نداره..واقعا این حسو داشتم... ...یعنی انقدر حرص خوردم و استرس داشتم بابتشون که دیروز متوجه شدم 3 کیلو کم کردم...مامانم میگه خودتو نابود کردی حالا انتخاب نشن دختر ...یعنی نمیدونید چقدر خوشحال شدم انتخاب شدندو رفتن برای مسابقات اردیبهشت... البته 5 نفرشون اما همینکه مدیر اموزشگاه حذفشون نمی کنه کلی خوشحالم براشون...حدود ی دوماه قبل مامانا ناراحت بودن ومنم که نمیتونم اروم باشم . می خواستم برم پیش اقای "ر درمورد مدیر پیش دبستانی صحبت کنم که ایشون گفتند نتایج مسابقات ...روز اخر بچه ها و خنده های مامانشون کلی بهم انرژی داد...

#ازم پرسید(چراهمش بیرونی؟...)...بهش گفتم بچه هام...

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت: 22:59

صفحه بندی