تاهنوز تاهمیشه...
من دلم می خواست با او درجایی دور از این مکان تنها باشم..دستهایش را بگیرم و برایش از احساسم حرف بزنم...لازم بود ما درباره ی خانه...درباره برنامه هایمان و درباره عشق بیشتر باهم حرف بزنیم.....من می خواستم به او اطمینان ببخشم برایش روشن کنم که احساسم چقدر عمیق است تا او بداند که رویایش می تواند به حقیقت
پست ویژه...
دوست نداشتم جملات تغییر بدم بابت دیر کپی شدن به اینجا... فقط اینکه این پست برای 4الی 5روز پیش ....((قرار بود ی پست بنویسم ...یک پست که خیلی وقت بود دوست داشتم ....اماده بود فقط باید کپی میشد اینجا ... اما دیروز عصر...بعد ازینکه بادوستی درمورد ی بحث کردم...(می نویسم بحث.. چون وقتی داشتم باهاش حرف
18ماه...
(( پست باتاخیر یک روزه :)) ربان زرشکی برمی دارم و به موهای بافته شدم گره می زنم. دیروز... استاد "ب"..فردا سالن اجتماعات شروع دوره 12/16لغایت12/28و.... جواب میدم:...چقدر دیر خبردادید استاد...همراه با یک شکلک لب کج :/ 16اسفند!!! اصلا یادم نمیاد چهرشو از دور می خنده...خندش کم نیس میتونم دندوناشم ب
از سایه ها نمیشه فرار کرد...فقط میشه دوسشون نداشت همین...
سرمو به دیوار تکیه میدم...به ساعت گوشیم نگاه می کنم..نگرانم ... گلوم احساس سوزش دارم... کمی به نظر تب دارم...به افرادی که میان و میرن توجهی ندارم...کتابش توی دستمه هراز گاهی نگاهش می کنم...این سالن ..این بچه ها..من اینجا هیچکس نمی شناسم..منتظرشم..اینجا .توی این دانشگاه...پامیشم میرم امور کلاسها...
چیزی تغییر نکرده لااقل برای من...
این چند ماهکه منتظرت بودمبه اندازۀ چند سال نگذشتبه اندازۀ همین چند ماه گذشتاما فهمیدمماه یعنی چهروز یعنی چهلحظه یعنی چهاین چند ماه گذشتو فهمیدمگذشتن، زمان، انتظاریعنی چه"افشین یداللهی" #برام جالب بود..برخی نظرات که خوندم درمورد پست قبل...اینکه برخی ها از روی جملات و کلماتی که نوشتم... و اینکه واقعا
من نیلوفرانه دوستت دارم...
بهار؛ می تواند نام تو باشد وقتی که در همهمه یِ سبزِ دلم دوستت دارم هایت شکوفه می زنند. "سارا قبادی" #عکس_من:جنگل ابر...45کیلومتری شمال شاهرود ...بی نظیره
حال من خوب است...اما تو باور نکن
بعضی ها شبیه آب سرد تگرگی می مونند...وقتی توحجم فشار روحی داری لحظه به لحظه می سوزی...انقدر مهربانند..انقدر وجودشون التیام بخشه...که گذر دقیقه و ساعتها رو نمی فهمی...دستاشون پر از مهر...چشماشون پر از شوق زندگی...کنار این ادم ها هیچ وقت تنها نمیشی حتی اگه ازشون خیلی دور بشی.... #عکس_من +درحال حرف
دوستت دارم به بانگ بلند
از بین جمعیتی بیرون می اومد ..تاتی تاتی می کرد...حواسش کاملا به گامها و اطرافش بود..خیلی مراقب بود نیفته..نگاهش کردم...(بین اون همه کوچولویی که بازی می کردند و اطرافم بودن) دستمو گذاشتم زیر چونم بهش دقت کردم...تمام تلاششو می کرد تا گام درستی برداره...یک گام و همیشه موفق بود...از کنارم که رد میشد بهم
بالبخند بخونید...
دوست داشتید میتونید تصور کنید...به هرحال یکی از تصاویری که هرروز خانواده باهاش روبرو میشن...اوهوم همه چیز برمی گرده به همین ماه...ماه رمضان...واینکه خدا خواست و من در مشرق بدنیا اومدم(می خندم)...مشرق دقیقا جایی که افتاب زودتر از جاهای دیگه طلوع می کنه...بعله...مسئله سحری...اینجا مشرق است و ساعت 3صبح
من یک انار ترک خورده ام...
روزها لمسش می کردم... نگاش می کردم...شب ها عادت داشتم زنجیرشو بیارم بالا با لبهام بگیرمش...روزهای اول انگار چیزی ازم کم شده بود..گاهی فکر می کردم گمش کردم..نگران میشدم..بعد یادم می افتاد...که ی روز برفی.. دوست داشتن هامو به باد سپردم...وبه خودم قول دادم بزارمش کنار...چه روزی بود...سرد و پر از دلتنگی...
دوستت دارم
نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهد صدای من است بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! "نیما یوشیج" و اهنگ من از عهد ادم تو را دوست دارمممم
...
معمولا وقتی پیشش نبودم تا حدود ساعت 1 شب انلاین براهم ویس می فرستادیم یا چت می کردیم بابت درس وگاهی همزمان درد و دل... ...دلتنگی هاش همیشه برام جالب بوده و هست...اخرین شب امتحان چه حس غریبی داشتیم... تموم شد...دلم برای همه چیز تنگ میشه..خنده هامون که توی چهار دیواری سالن بدنسازی می مونه تا همیشه...م...
صدای کسی می اید...
دارد از پشت نیزار این دامنه صدای کسی میآید...کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم میخواند آشناست این هوای سفر آشناست این آواز آدمی آشناست این وزیدن باد خنکای هوا عطر برهنهی بید ... سوسنها، سنجدها، بارانهای بیسبب و پرندگانِ سحرخیز درهی انار که خوشههای شبِ رفته را به نور بوسه میچیدندو من چقدر بوسه بدهکارم به...
هنوز هم ...
از همین فاصله هم میتونم صدای نفسهاتو بشنوم... ازهمین فاصله هم میتونی نگرانیمو حس کنی... حالت چطوره؟ خوبی؟ ...اره میدونم ک خوبی. مراقبتن..خیلی خوب هم مراقبتن... #من دوست دارم خوب باشی باتمام قلبم.... اهنگ
خوابم میادش...
مثلا اسمان به زمین می اید؟؟ ...اگر آن دلبری که باید باشد..بیایید..دستمان را بگیرد(ترجیحا گرمایی باشه ن سرمایی )... ما را به کویر برده..(کویر هااا همین کویر خودمون... والا درهمین حد قانع :)))..چادری بزنیم و چایی دم کنیم و با دلبرکمان بنشینیم و محو آسمان کویر شویم..ومدام دردلمان قند آب شود بابت وجودش ...
پیشت بودم ...نفسهاتو شمردم...
نشستیم فیلم تولدشو میبینیم(بابابزرگ)...چاقو خاله تو دستاش میزاره و تو گوشش چیزی میگه و می خنده ...چه حال خوبی داشتیم چه روزای خوبی باهم داشتیم...کیک برش میده وهمه دست میزنیم...به شفا میگم فیلمو ببر عقب...نگاش کن مامان.ببین ..شبیه پسربچه ها خجالت می کشیده..قربون صدقه اش میریم... چه زود گذشت...چه زود ...
من صبورم اما...
من آدم نرفتنم ... آدم دوست موندن ... یا اصلا آدم دیر رفتنم ...خیلی دیر ...اما وقتی برم ... دیگه آدم برگشتن نیستم ، آدم مثل قبل شدن نیستم ... باور کن ... !آنا گاوالدا #من همیشه خوب بودنتو خواستم...الانم همینو می خوام امیدوارم همیشه خوب باشی...
تو همیشه سبزی...
از مسافرت برگشته بود..رفتم دیدنش معمولا عادت داشت موقع سلام چهار بار بوسم کنه...بعد می گفت:خوبی مامان جان...(منم می بوسیدمش .مرسی عزیز خوبم )...همیشه خوب باشی دخترجاان... وقتی می خواستم از پیشش برم ...رفت داخل اتاقش ... وقتی می اومد بیرون شبیه دختربچه ها لپاش قرمز شده بود و با حالت خجالت می خندید(هی...
کی پروانه خواهی شد؟
کسی از غیبتِ پنهانِ ستاره به دریا نمیرسد ما سکوتِ سختِ این همه راه را به دندان شکستهایم پس تو ... تنفسِ ناتمامِ من کی، کی پروانه خواهی شد؟ "سیدعلی صالحی" #.. دوباره من و شعرهای اقای صالحی ... #حسادتهای مردانه ات کجا مرا گم کرد...