خرید بک لینک
نشستیم فیلم تولدشو میبینیم(بابابزرگ)...چاقو خاله تو دستاش میزاره و تو گوشش چیزی میگه و می خنده ...چه حال خوبی داشتیم چه روزای خوبی باهم داشتیم...کیک برش میده وهمه دست میزنیم...به شفا میگم فیلمو ببر عقب...نگاش کن مامان.ببین ..شبیه پسربچه ها خجالت می کشیده..قربون صدقه اش میریم...

چه زود گذشت...چه زود تنها شدیم...به لباسامون نگاه می کنم همه مشکی...عزیزجون..بابابزرگ مهربونم...عموجون..جای همتون خالی...

#چه زود و مسخره زندگی تموم میشه...

#خدایا شکرت به خیر گذشت...خدایاشکرت بابت نفس هاش...

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 19:03

صفحه بندی