خرید بک لینک

همیشه از استادی که سخت می گرفت بیشتر خوشم می اومد حالا چه درس عملی چه درس تئوری...بحث عملی که استادی داشتیم که تا یکی از بچه ها رو صدا میزد(صدا که نه میرفت روبروش می ایستاد و داد میزد!!) بعضی هااسترسی میشدن .....توی کلاسش ی جور پادگان بود که تو باید اونکارو حتما انجام میدادی (بیمار باشی .حامله باشی...هیچ توجیهی قابل قبول نبود)والا به بدترین شکل ممکن آبروتو تو جمع میبرد...حالا فکر کنید دل درد داشته باشی و به خودت بپیچی و حالت تهوع ولی نتونی به روت بیاری و بدوی..بدوی...خیلی وقت ها هم به صبحانه و ناهار نمی رسیدیم درواقع زمانی برای این موارد نداشتیم... اما دیگه یادگرفتیم واسه دردامون کمتر لوس بازی دربیاریم...دیگه خودمون می گفتیم لوس نباش دختر تربیت بدنی یعنی همین ...این ترم هم استادی داشتیم به همین منوال..درواقع کم هستن اساتیدی که از بحث و چالش دانشجوهاشون خوششون بیاد یا نمره پایانی براشون اهمیتی نداشته باشه و یا از دانشجویی که اشتباهشون میگیره لذت ببرند..اینو نوشتم چون چندین بار اشتباهات استادی رو گرفتم و ایشون لبخند زدن و سکوت...

+امتحانات شروع شده و همین چهارشنبه امتحانی دارم که استادش سرکلاس بهم نگاه کرد و گفت می اندازمت!...منو میندازه چون به یکی از همکلاسی هام تیکه ای انداختند و بنده حامی دوستمان شدیم.

+خداوند صبر آفرید

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 13:16

صفحه بندی