من همیشه خودمو عقب کشیدم سر رزومه بردن و استخدامی و تدریس و...همیشه هم دوستام بودن که منو تشویق می کردن که برم جلو و میتونم، آخرین باری که مصاحبه رفتم برای تدریس توی مدرسه بود که وقتی متوجه شدم قدرت سهمیه چقدر بالاست کلا دیگه از ورود به آموزش و پرورش منصرف شدم، تا امسال که به اصرار همین دوستان رزومه بردم دانشگاه و مصاحبه ...اما باید بگم هرجا پیش دوستان نشستم گفتم من هیچم، پوچم!!اونا هم تا دلتون بخواد برام تاسف خوردن ;) ، اما حقیقت اینه من کامل نیستم بابت این کامل نبودن حس پوچ بودنم بالاست، حالا هرچند بقیه نظرشون متفاوت.
+دو روز پیش تماس گرفتن که واحد تئوری برام گذاشتن ، پرسیدم عملی؟! گفتن با توجه به شرایطتون عملی نزاشتیم و شما میتونید به جای ۱۲ جلسه ،کلاساتون ۷ جلسه تموم کنید و از دانشجوها بخواید بمونن!!! مگه میشه توی ۷ جلسه فشرده آسیب تدریس کرد اخه ،دانشجوها هیچی یاد نگیرن فقط چون من شرایط جسمانی نرمالی ندارم، ازشون خواستم اسم منو حذف کنند. گفتند اسمتون ثبت شده.
++ در ادامه صحبت هاشون اشاره خیلی ریزی به این مورد داشت که فلان دکترها هم تدریس می کنند و کلاس دارند ، البته که میدونستم آقای دکتری که اذیتم کرد حضور کامل دارن اما خب اسم بقیه اساتید شنیدم کمی استرس گرفتم راستش، حس پوچ بودنم کامل شد.
+++ دیروز ریاست هیئت بهم پیام داد و دوباره کمی از رزومه ام پرسید و در مورد رسیدگی های ورزشکارا حرف زد( درحالی که من نمیدونستم چرا ایشون دارن به من این موارد میگن ) منم باهاشون همراهی کردم و در انتها برام آرزوی موفقیت کرد، جالبه من ایشونو تاحالا از نزدیک ندیدم.
+++
برچسب:
نویسنده: کامیار صمیمی