دوره ی دوستانه و فامیلی امشب درخا نه ی ما برگزار شد... قرار بود یکی از فامیل را بابت تولدشان سوپرایز کنیم... حدود ساعتای 3 همزمان با پیگیری هایمان از گروه همکلاسی در واتس اپ و جریان امتحان سه شنبه ،شروع کردیم به درست کردن لایه ای از کیک ....در گروه دوستان حرف از امتحان و فلان مواردی که باید انجام دهیم و ناله و شیون بود و مااسترسمان بالا و بالاتر رفت ! حس کردیم هیچ کاری برای امتحان نکرده و حتی بلد نیستیم! نت را خاموش نموده ومشغول درست کردن مایه شدیم .آرد را اضاف می کردیم و استرس امتحان!!!. ته دلمان مطمئن بودیم این کیک شبیه تمام کیک های زیبا و عالی که تاکنون درست نموده ایم میشود ... همه را آماده و توی فر گذاشتیم.. و در این فاصله به مابقی کارها رسیدیم.حدود 35 مین بعد در فر را باز نموده و باصحنه ی زیبایی از کیک های بدون پف و رنگ مواجهه شدیم!! در دلمان گفتیم بسم الله!!! ( نیشخندی بر ما میزدند که بیایید و ببینید) ... از انجا که نصف بیشتر دسرهای خلق شده اینجانب از خراب شدگی دسر دستوری و اصلی بوجود آمده نگران نشدیم و به فکر فرو رفته که حالا با این نگاهها و نیشخند ها چه کنیم! ذهنمان به سمت پودینگ عزیزی که در کابینت بود رفت .امامتوجه شدیم که شیر موجود نیست ! در اینجا مابقی افراد خانواده تاکیید می نمودند که چه عالی شده .... اما بی فایده بود و ما اماده شده و ارام ارام به بیرون رفته و یک بسته شیر خریداری و برگشتیم .به ساعت نگاهی انداخته و حدود 3ساعت زمان تا رسیدن مهمانها داشتیم...پودینگ را درست و روی کیک های پودر شده ریخته اما تا نصفه!مقداری شکلات را بن ماری نموده و همراه موز اضاف نمودیم و اما بازهم درانتها کم بود ! دوباره به ساعت نگاهی انداختیم ... دوساعت دیگر! بازهممم اماده شدیم وبه قنادی نزدیک خیابان رفتیم آن هم با چه سرعتی! ( قنادی نزدیک خانه رادوست نمیداریم ،مرد قناد مرد هیزی است که خوشمان نمی آید.... به هرحال...) به او گفتیم دو بسته پودینگ به ما بدهد و او نیز داد و برگشتیم... نفس نفس زنان به خانه رسیدیم و دستهایمان را شسته و بامانتو و شال مشغول درست کردن پودینگ شدیم. یک لیوان شیر سرد.دو لیوان شیر سرد و همزن همزن...و چرا نمیگیرد! به بسته نگاهی کردیم و دیدیم بهله ...مرد قناد به جای پودینگ به ما دو بسته ژله داده است (حواس ما را...)...دوباره در دل گفتیم بسم الله !!!... در اینجا حس کردیم دیگر زمانی نداریم و نمیشود... تلفن را برداشته و ماجرا را به دوستی که در راه آمدن به سمت ما بود گفتیم و خواهش که موارد را برایمان بیاورد تا چاره ای کنیم...دستشان درد نکند تا قبل رسیدن مهمانها کیک را درست وتزیین نموده که البته دیگر کیک نبود تبدیل به دسر شد!!! مهمان ویژه ذوق زده شد و جایتان خالی دلچسب بود.
#نتیجه اخلاقی: یک دانشجو هیچ وقت در زمان امتحانات کیک و دسر و ...نباید بپزد ...حداقل من.
#نتیجه دوم:امتحانات را ساده نگیریم :(
#نتیجه سوم؟؟؟ شما بگویید.
برچسب:
نویسنده: کامیار صمیمی