من دلم می خواد فصل زمستون باشه و یک هوای سرد وبرفی ...
یک کلبه ی چوبی درست وسط یک مزرعه گندم ...صدای قل قل کتری روی آتیش و صدای محمد نوری...
دوتا استکان گل سرخ توی سینی و بوی چایی گل محمدی و تو...
بزار بگم دوست دارم یکی از لباسات توی تنم باشه ... شاید رنگ آبی یا شاید کرمی...
برات چایی بریزم وروبروت بشینم و بهت لبخند بزنم ...
به دونه های برفی که شروع شده به باریدن نگاه کنم و به این فکر کنم که همه چیز خوب و عالی و روبراهه...
برچسب:
نویسنده: کامیار صمیمی