خرید بک لینک
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز...عباس معروفی

پ ن: از ی روزی...حال و هوای بهار برای من شد یک دلهره یک نگرانی...میاد وخودشو پهن می کنه روی دلم و...

اینجا زمستونه همیشه...

...ی حال عجیبی ...یک حال غریبی.....اون موقع ها بهم می گفتند زمان همه چی رو درست می کنه...همه چیز...! نه... همه چیز درست نشد...تیزی و سختی درد..درد کشیدن عادی شد...که گذشت...می گذره ... گاهی یاد اولین لحظه ای می افتم که نگاهم گره خورد به نگاهش و حس کردم چیزی توی وجودش هست که هیچکس دیگه نداره ، یا حتی وقتی با وسواس براش آشپزی می کردم و دست می کشیدم به رد لبهاش روی فنجون چایی... باز هم تمامش میشه حس خوب... هوم حس خوب...

و من زن خوشبختی بودم برای تمام اون لحظه ها ...

((من بیمار بودم...بیمار تو...ی آدم بیمار که ی روز بهاری تصمیم گرفت تو خوشبخت بشی ...))

#تاهنوز...تاهمیشه...

ته دلم ...همونجا که ی روزی پرپر میزد برات و غش میرفت ...حالا نزدیک بهار دلهره داره ی وقت تصمیم نگیری بیای خونمون بگی رهاخانم عیدتون مبارک...(عذاب تو نیستی که شدی فامیل من...عذاب منم که رفتم...)

تمام این دلهره و نگرانی ها کنار...تنها دلخوشی من برای بهار...برای سال نو...میشه برادرم... که میتونم توی تعطیلات یک دل سیر ببینمش...ی دل سیر بوش کنم وببوسمش ...مطمئنا یکی از نعمت های بزرگ خدا داشتن برادر...

#بشنو

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 22:44

صفحه بندی