یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدم های گذشته نداری، دیگه می تونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛یه جور رهایی و بی احساسی کامل، از اون به بعد با کسی جر و بحث نمی کنی، به همه لبخند می زنی و از همه چیز ساده می گذری.مردم بهش میگن قوی شدن، اما من میگم سِرشدگي #روزبه_معین#دارم تمام تلاشمو می کنم بااین اتاق جدید...بااین دیواری که قد کشیده جلوی خورشید کنار بیام...دارم فکر می کنم چجوری این برفها توی کنج این اتاق موندن..اصلا ی روز گرم دیده؟؟ یا فصل اینجا فقط زمستون بوده؟ یا ن...مشکل این دیواره ...؟
برچسب:
نویسنده: کامیار صمیمی
تاريخ: پنجشنبه
20 مهر
1396 ساعت: 8:11