خرید بک لینک

من امروز صبح باصدای یاکریم از خواب بیدار شدم...اصلا دوست نداشتم فکر کنم شاید بدنبال گمشده ای که الان اروم کنار من نشسته...اما هرچه بود بی قرار می خوند...

///این جوجه از دیشب مهمون اتاق من شده بود...شیطنت داشت...ناز داشت...لوس بود...روی شونم می نشست... بین موهام می گشت...گاهی زیر تخت...گاهی زیر پتو...روی کتابخونه...من هم بدنبالش تا مبادا دوباره گم بشه ...اذیت بشه...به هرحال باهم روز خوبی داشتیم ...کلا امروزم با وجودش ی حال خوبی داشت...

بعدازظهر...بعد از اینکه با دوستی در مورد نگهداریش صحبت می کردم و قرار براین شد که نگهش دارم تا کاملا پرواز کردن یادبگیره...بازهم صدای بی قرار یک یا کریم از بیرون پنجره شنیدم...پرده کنار زدم به بالای پشت بام نگاه کردم حدود 5الی 6 یاکریم نشسته بودند ...نمی دونم چی شد که برگشتم و جوجه رو تو دستهام گرفتم...اونم از دستم بالا رفت و روی شونم نشست...اومدیم کنار پنجره...نسیم بود...موهام باز بود و به سمت یاکریمی که روی شونم نشسته بود حرکت می کرد...نمی دونم چند دقیقه همونجا ایستادم و نگاه کردیم ...اما منتظر بودم این نگاهها درست باشه...این همون گمشده باشه...بالاخره خودشو پرت کرد بالهاش گونه هامو لمس کرد ...به لبه دیوار رسید...تلاش کرد بال زد... بال زد...و رفت بالا...

من انگار خشک شده بودم انگار منتظر بودم برگرده...اما رفته بود....در لحظه دلم براش تنگ شد...پرده رو رها کردم...

#شاید پست بعدی هم از یاکریم بود :))

#چرا پنجره اتاقم همیشه بازه :))

# ... رضا یزدانی ...این اهنگ عالی...

برچسب: گمشدم, نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:12

صفحه بندی