#تصمیم گرفتم از گوشه ی اتاقم جداش کنم...حتی نگاه نکنم چقدر بافته شده یا رنگ شماره 9 دلتنگ چی...تمام رنگ ها رو ازش جدا کردم کیفشو گذاشتم داخل کمد...فقط مونده خودش..و ی طرح نیمه... ی طرح... هنوزم وقتی نگاش می کنم یاد دستات می افتم... یاد بیت بیت شعرهایی که برام می خوندی و من تار و به پود گره می زدم... چقدر پشت این دار قالی عشق ریختم...
#بعضی ها دور شعراشون گل میزارن...قشنگ میشه انقدر که دوست داری وقتی بهت تعارف می کنند یا بهت هدیه میدن بلافاصله بگیری و بزاری روی سرت...دقیقا شبیه گل سر :)) بعد فکر کنی این گل سر فقط برای تو بوده ...برای تو درست شده...
# وقتی قراره گل انتخاب کنیم تمام ذهنمون سمت کسی که دوسش داریم ..زنبق..میخک...رز...نمیتونیم ی گل به چند نفر هدیه بدیم چون به مرور خشک میشه دیگه خواستنی نیست...اخه چجوری میشه یک گل به چند نفر هدیه داد...مگر اینکه بهت پس بدند..بازهم دلت چطور راضی میشه به کسی دیگه بدیش...شعرها...شعرها شبیه گلها نیستن که خشک بشن که جذابیت نداشته باشند...حتی سوخته هم بشن میشه رنگ بزنی بشن رز...زنبق...میخک...بشن گل سر :)) کاش کسی که بهش هدیه میدیم هیچ وقت نفهمه سوخته بوده...
#از وقتی بلند شدم دارم فکر می کنم چند نفر بهم گل سر هدیه دادن...وقتی گم شدن...گم شدم...الان روی سر کی ؟