هیچ عشقی عذاب اورتر ازین نیست که همیشه عزیزت جلوی چشمات باشه... غمگین باشه و حس کنی تنهاست و تو نتونی مرهم درداش باشی......هرچقدر دور بشی نزدیک تر بیاد...هرچقدر دامنه دوستها.. رفیق ها ..گروههای فامیلی .. کم کنی همه جا حتی فضای به شدت مزخرف مجازی (بخصوص اینستا)اما.....این بودن ها.. این همیشه بودنها باشه .(اجبار هست که باشی که باشم که باشیم)..انگار وصله شده.......تمام مقاومتم همین شده که فقط ببینمت از دور...رها حق نداری لایک کنی سلام کنی .....حتی وقتی باجملاتش خودشو می کشونه به گذشته ای که ..ما بود...رها!! ...
گاهی کلافه شدن از دست خودم بهم کمک می کنه کمتر خیلی کمتر به تو فکر کنم...اینکه زندگی من بااین همه شلوغی.. چرا فقط تو...چرا رفتی و بازهم تو...گاهی حس می کنم برای عذاب من شدی نزدیک دور...اما تو اینجوری نبودی اینا طرز فکرای ی دختر 20و چندسالست که تو رو از دست داد تو اوج زمانی که دلش می خواست باشی....الان به اندازه تمام این سالها به اندازه تمام سوالای بی جوابت به اندازه تمام سکوتم ... (ادامه این چمله چقدر سخت بود ..)..دلم......
#چقدر سخته...تاکجا این ادامه داره ... (بوی عطرت ...فضای اتاقمو پر کرد دوباره..دوباره...)
#فقط خواستم بنویسم...فقط همین..نظرات می بندم.
برچسب:
نویسنده: کامیار صمیمی