خرید بک لینک

لپها و چشمها قرمز ..لبهام به رنگ سرخ.. بی حال بهش گفتم گلو درد دارم ،سردرد، و تب... انتظار داشتم بگه دختررر واوو نکنه !!! اما خندید و گفت دختر تب عشقه زود بخواب! ... تب عشق :)) ، یکساعتی حرف زدیم.. حتی باهم به سواحل قناری رفتیم و برگشتیم... خندیدیم و ... بهتر شدم و خوابید.

+اگه کسی کنارتونه که وقت غم و دردتون بهش پناه میبرید اسمش دوست نیست...رفیق...رفیق.

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:54

صفحه بندی