خرید بک لینک

نزدیک یک ماه قرنطینم...شبیه یک ماهی قرمز شدم که به تنگ کوچیکش عادت کرده ومجبوره به زندگی فکر کنه...به بیرون نگاه میکنه و دریا رو میبینه...اما می چرخه توی تنگ کوچیکش وی جورایی قانع شده به همین آب کم...به همین بودن...

+خستم...خسته شدم ازین دور بودن...

×× سخته این همه مدت مراعات کردن و یک زنگ آیفون و...سلام عیدتون مبارک بشنوی... حق ماها این نیست که کرونا بگیریم.. بااین همه مراعات کردن و دوری و پوسیده شدن توی این چهاردیواری! فقط و فقط بابت بی فرهنگی ی عده!

+×از وقتی رفتن استرسی شدم! تمام خونه رو ضدعفونی کردیم انقدر که سردرد گرفتم...دیدم کمه حمام رو شبیه سونای بخار کردم و از بقیه خواستم بیان اونجا نفس بکشیم! ازاون طرف آویشن دم کردیم و خوردیم.بخور زدم و خواستم بیان جلوش نفس بکشن...چه کارها که نکردم! اهان سشوار گرفتم بعضی جاهارو...دیگه روی مبل هایی که نشسته بودن چادر انداختم که بقیه نشینن ..اکثر جاها رو ضدعفونی کردم اما همه جاها رو مگه میشه!

...به امید اینکه ناقل نبودن...ناقل نشویم.نقطه.

برچسب: نویسنده: کامیار صمیمی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:54

صفحه بندی